18 Sept 2014

The Journey Started

*


من دوباره خانه‌ام را عوض کردم. از خانه‌تکانی خوشم آمده، بدعادت شدم یا هرچه؛ اما اینجا برایم مفهوم دیگری دارد. دارم سعی می‌کنم تمام چیزهای منفی را پشت سر بگذارم و اینجا مثل آدم بنشینم و بنویسم. تلاشم هم بر این است که زیاد-زیاد آپدیت‌اش کنم و بیشتر برایش زمان بگذارم. 

پریشب بالاخره بعد از این‌همه سال نشستیم و هوگو را دیدیم. برایم جالب بود که از فیلم خوشم آمد، که معمولاً درمورد اسکورسیزی این‌طوری نیست حسم. البته مثلاً "دیپارتد" یا "ذ ولف آو وال‌ستریت"‌اش را هم تقریباً بدون غرغر دیدم. البته هوگو هم ایراد داشت، اما خب از آنجایی که من شیفته ملی‌یس هستم و بوده‌ام، به‌هرحال فیلم بهم چسبید. بدترین قسمتش هم که بدجوری توی ذوق می‌زد، بازیِ بد بچه‌ها در فیلم بود که چون کاراکترهای اصلی بودند، به هرحال می‌توانست تا حد زیادی برود روی اعصاب. 

خلاصه اینجا زیاد خواهم نوشت. زیاد.


* "تنها"، اثر "هنری تولوز-لوترک"